close
چت روم
نقاشی چهره
loading...

esy

) مرحله اول عملیات که تمام می شود، آزاد باش می دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس؛ خنک ، عین یک تکه یخ . انگار گنج پیدا کرده باشیم توی این گرما. از راه نرسیده، می گوید«می خواین از مهمونتون پذیرایی کنین؟» می گویم « چشمت به این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحاب دارن. نداشته باشن هم خودمون بلدیم چی کارشون کنیم .» چند دقیقه می نشیند.تحویلش نمی گیریم،می رود. علی که می آید تو ، عرق از سر و رویش می بارد. یک کمپوت می دهم دستش. می گویم «یه نفر اومده بود ، لاغر مردنی. کمپوت می خواست بهش ندادیم.…

درباره ما
Profile Pic
وبلاگ تفريح سرگمي و علمي اسي
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    آيا مورد پسند بود؟




    آمار سایت
  • کل مطالب : 120
  • کل نظرات : 19
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 13
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 10
  • بازدید امروز : 16
  • باردید دیروز : 14
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 40
  • بازدید ماه : 188
  • بازدید سال : 188
  • بازدید کلی : 380,257